الشيخ علي اكبر النهاوندي

75

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

نزد او - تعالى شأنه - يكسان است و به هركس در هر حال و صفتى كه باشد ، آن‌چه را خواهد ، تواند داد . امّا بنابر مذهب اشاعره كه سواد اعظم اهل سنّت‌اند ، ممكن است منصب امامت را به صبى اعطا فرمايد . چه آن‌كه ايشان مىگويد : جايز است آدمى توسّط دست يا پاى خود ، مثلا ببيند ، بشنود ، بفهمد و حفظ كند به همان نحو كه توسّط گوش ، چشم و حواسّ باطنى خود مىكند . پس على كلا المذهبين در امكان حكمت آموختن خداوند به كودكى ، حرف و سخنى نيست ؛ بلكه كلام در وقوع آن است و به صريح قرآن ، وقوعش آشكار و نمايان است ، چه در قصّهء حضرت عيسى ، آن‌جا كه يهود همين شبههء معنونه را به مريم نمودند كه « كيف نكلّم من كان في المهد صبيّا » ، عاقل هوشمند چگونه با كودك گهواره سخن گويد كه هيچ نداند و گفتن نتواند ؟ عيسى فرمود : « انّى عبد اللّه » به درستى كه من بندهء ذات يگانه‌اى هستم كه تمام صفات جميله و قدرت تامّه را داراست تا بتواند آن‌را كه به كليم و خليلش داده ، به كودكى بدهد . « اتانى الكتاب » ، به من كتاب عطا فرمود كه به رسولانش داده و علامت نبوّتش قرار فرموده ؛ « و جعلنى نبيّا » ؛ و مرا به خلعت نبوّت سرافراز كرده و به منصب سفارت و رسالت بلند نموده ؛ « و جعلنى مباركا اينما كنت » ؛ هركجا كه باشم ابواب خيرات دينى و دنيوى ، برزخى و اخروى ، ظاهرى و باطنى من را به سوى عبادتش باز كرده و چشمه‌هاى فيوضات و منافع و بركات از دل ، زبان ، رفتار و كردار من ، براى بندگان خود جارى نموده ؛ « و اوصانى بالصّلوة و الزّكوة مادمت حيّا » ، در تمام ايّام زندگانى مرا به نماز دعوت كرد كه معراج به سوى حضرت مقدّس او است و از لذايذ و مشتهيّات و منهيّات به حبس نفس از آن‌ها امر فرموده ؛ « و برّا بوالدتى و لم يجعلنى جبّارا شقيّا » ، مرا نيكوكار كرد كه حقّ نعمت احسان و تربيت مادرم را بدانم و از عهدهء شكر و پاداش رنج و تعبش برايم و سركش و بدبختم نكرد كه خود را مستحقّ خدمت كسان بدانم و براى كسى ، حقّى بر خود ندانم .